محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
132
مجمع الانساب ( فارسى )
هيچ كس زهره نداشت كه رقعه نبردى يا بگريختى . و خود را خداى بزرگ خواندى و هرگز تدبير ملك نكردى . بجز مأكول و مشروب ندانستى و هيچ نصيحت كس قبول نكردى . و جملهء نواب و ندما از دست او در عذاب بودندى تا روزى او را ديدند نيمشب در گلهگاه گوسفندان خفته مست او را كشته بودند در سنهء ثلاث و خمسين و ست مائه . مدت ملكش بيست و پنج سال . ركن الدين خور شاه بن الحسن او هم راغب اسلام بود و خواست تا مسلمانى كند و مرد فرستاد به تمامت ممالك و گفت مسلمانى كنيد . و يسورنوئين از قبل پادشاه جهانگير شحنهء همدان بود پيش او رسول فرستاد و اظهار ايلى كرد . يسور جواب فرستاد كه وصول ركاب پادشاهزادهء جهان هولاكو خان به عراق نزديك است بايد كه قلعهها را خراب كنى و به زير آيى و استقبال كنى تا آنچه حكم و يرليغ او باشد نفاذ يابد . پس برادر خود را - شهنشاه - با رسولان و بسيار تحفپذيرهء هولاكو خان فرستاد و بعد از مدتى جواب رسيد كه ركن الدين خورشاه برادر را فرستاد آمد و شرايط خدمت بجاى آورد حكم آن است كه خورشاه قلعه را خراب كند و خود به خدمت ركاب آيد . خورشاه قبول ايلى را ملتزم شد و بعضى از قلاع بكند الا قلعهء الموت و لمسر كه آن را دربكند و شحنه طلب كرد . امير توكل بهادر را به شحنگى سرحد ملحد بفرستادند . يك سال بماند و خورشاه تقاعد و تخلف مىنمود . و چون لشكر جهانگشاى پادشاه - زاده هولاكو خان به رى رسيد خورشاه برادرزادهء خود سيف الدين را با وزير خود بفرستاد نام او شمس الدين گيلكى و عذرى گفتند . پادشاه قبول نفرمود و جمعى لشكر را فرمان داد تا گرد قلاع ملاحده برآمدند . خورشاه بترسيد و كودكى را بيرون فرستاد كه اين پسر من است و من خود به اثر مىآيم . هولاكو خان به تفرس بدانست كه او فرزند خورشاه نيست گفت چارهاى نيست از آن كه خود بيايد . و مغولان گرد قلعهها درآمدند و خورشاه از كام و ناكام به زير آمد با يك پسر و برادران و اقربا و زمين حضرت پادشاه را ببوسيد و فرمان شد تا جملهء قلاع را غارت دادند و صامت و ناطق بستدند و هرچه خزاين بود همه را به لشكر تخصيص فرمود . و مدت ملك ملاحده بسر آمد و قلاعى كه به مدت صد سال ملوك آل سلجوق سعى كردند كه